حق گو...
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)

عکس های مراسم تشییع فقیه عالیقدر، آیت الله العظمی منتظری

اتصال برقرار بود یعنی؟
؟
درب شماره هشت حرم، خیابان ارم، پس از ورود پیکر مطهر به حرم. نگذار غریبه وارد شود. این مردم غریبه اند...
بنگر! اینک عظمت در آن چیزی است که بدان می نگری!
.jpg)
به حکم کدام مامور اماکن؟ با دستور کدام سازمان تبلیغات؟
پیش از شروع تشییع، بلوار شهید محمد منتظری
برای وام؟ برای پول؟ کوچه بیت آیت الله العظمی صانعی، هنگام تشییع
حرم مطهر، هنگام سخنرانی حجت الاسلام مهندس احمد منتظری
از راست: سیدیاسر خمینی(فرزند احمد) و آیت الله سیدعلی محقق داماد
عبدالله نوری، وزیر سابق کشور، بعد از مراسم در حال خروج در میدان آستانه قم
تصویری دیگر از عبدالله نوری
آیت الله طاهری، امام جمعه سابق اصفهان؛ وی به علت کسالت،با خودروی پاترول به مراسم آمده بود. این عکس در ابتدای خیابان صفاییه گرفته شده است.
امروز آیت الله طاهری بسیار مغموم و شکسته بود...
از راست:
آیت الله ابراهیم امینی نجف آبادی، نماینده سابق مردم چهارمحال و نایب رئیس پیشین مجلس خبرگان رهبری، امام جمعه موقت قم. در حال خروج از بیت آیت الله العظمی منتظری و شرکت در مراسم تشییع
آیت الله موسوی بجنوردی، پدرزن سید حسن خمینی، عضو شورای عالی قضایی در دهه 60
از راست: آیت الله امینی، آیت الله موسوی بجنوردی، سید سراج الدین موسوی(از اعضای دفتر امام)
حجت الاسلام محمدتقی فاضل میبدی، در بلوار شهید محمدمنتظری، روبروی بیت
حجت الاسلام مهدی کروبی، پس از عزیمت همه جمعیت، از بیت خارج شد. عده ای از مردم با دیدن وی فریاد زدند کروبی، کروبی، تسلیت، تسلیت
حسین انصاری راد، نماینده مردم نیشابور و رئیس کمیسیون اصل نود در مجلس ششم
صبح سیام آذر 88. صحن حرم حضرت معصومه. تشییع آیت الله العظمی منتظری
بزرگ بود
و از اهالي امروز بود
و با تمام افق هاي باز نسبت داشت
و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد
صداش
به شكل حزن پريشاني واقعيت بود
و پلك هاش
مسير نبض عناصر را
به ما نشان داد
و دستهاش
هواي صاف سخاوت را
ورق زد
و مهرباني را
به سمت ما كوچاند.
به شكل خلوت خود بود
و عاشقانه ترين انحناي وقت خودش را
براي آينه تفسير كرد
و او به شيوه ي باران پر از طراوت تكرار بود
و او به سبك درخت
ميان عافيت نور منتشر مي شد
هميشه كودكي باد را صدا مي كرد
هميشه رشته ي صحبت را
به چفت آب گره مي زد
براي ما ، يك شب
سجود سبز محبت را
چنان صريح ادا كرد
كه ما به عاطفه ي سطح خاك دست كشيديم
و مثل لهجه ي يك سطل آب تازه شديم
و بارها ديديم
كه با چقدر سبد
براي چيدن يك خوشه ي بشارت رفت
ولي نشد
كه روبروي وضوح كبوتران بنشيند
و رفت تا لب هيچ
و پشت حوصله ي نور ها دراز كشيد
و هيچ فكر نكرد
كه ما ميان پريشاني تلفظ در ها
براي خوردن يك سيب
چقدر تنها مانديم.
سهراب سپهری